تار ساز

جری يک خرمگس زشت است.او همه تارهای مرا خراب کرد.من هرگز او را دوست ندارم.ولی چه کار کنم که خاله او را دوست دارم.من عاشق او هستم.اسم او لورا است.حالا می خواهم بهترين تارهايم را برای لورا بسازم تا بلکه او را تور بزنم.

/ 14 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
neyche

اوه. من هنوز سر حرفم هستم. اون «چه کار کنم» اون «هرگز»‌ اون «بلکه» اوه. خيلی از کلمه‌ها آدم رو اذيت مي‌کنند. اوه از دست تو

تازه وارد

درود. در حيطه ايجاز به قدري فرو رفته اي كه از كوچه بي پردگي سر درآورده اي. آيا نه اين است كه حرف دل را فرياد مي كنند؟ فرصتي اگر بود خانه ما را نيز روشن گردان.

آرش

چه خوب که کلمات در وادی داستان و داستان در عرصه ادبیات بوی عشق ومی محبوب را بده . موفق باشی .

سیدعلی

رضا تو که این قدر احوالات تار سازها را می دانی چرا خودت تار ساز نشدی؟ :)

سهيل

راستش منم دارم مي رم كلاس تار. ولي نه ساختنش كه زدنش. البته زياد فرقي هم نداره. بالاخره خرابات يه نوازنده هم مي خواد. نه؟...

سهيل

رضا جان با آمدنت خوشحالمان کردی ولی کاش بر مدعای خود شاهد می آوردي. مناظره نمی کنم که کسی نيستم. ولی خواجه را تا ديديم از عشق فرياد کرده بود و مولانا و حتی خمينی خودمان را... اين که خدشه ای انداختی و يا علی گويان ميدان را خالی کردی از نظر من درست نيست. حالا اين گوی و اين ميدان. اول خواجه: فرياد حافظ اين همه آخر به هرزه نيست...هم قصه ای غریب و حدیثی عجیب هست عشقت رسد به فرياد ار خود به سان حافظ... فاش می گويم و از گفته خود دلشادم... بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم جهان پير است و بی بنياد از اين فرهاد کش فرياد... که کرد افسون و نيرنگش ملول از جان شيرينم مسکين چو من به عشق گلی گشته مبتلا... واندر چمن فکنده ز فرياد غلغلی اما مولانا: بر عشق چرا لزرم اگر او خوش نيست؟... ور عشق خوش است اين همه فرياد چرا ست؟ و اين هم که تکرار مکررات است: از غم دوست در اين ميکده فرياد کشم خلاصه ما فقط يه مورد فرياد جز از عشق ديديم که اون هم در هجر جام و باده بود نه نان و نمک: فریاد که آن ساقی شکر لب سرمست...دانست که مخمورم و جامی نفرستاد داش رضا منتظر جوابت هستم.

رضا سجادی

بنده آدم بی معرفتی نيستم، کمی تنبل وکمی فراموش کارم. حامد(خواهر زاده عزيزم) مديريت فنی وبلاگ من را مدتی است که به عهده گرفته و آن قدر در اين کار پر استعداد نشان داده که مرا شرمنده خودش کرده است.البته ما کاری را بی اجر نمی گذاريم.قرار است که اين لطف او را با توشه ای از سفر چند روز ديگرم به عربستان پاسخ بگويم. دستش درد نکناد!آدرس وبلاگ حامد از اين قرار است:hamed66.persianblog.ir

سهيل

خسته ام ز مردميكه نامشان عروسكي است كفتر نشسته روي بامشان عروسكي است اولا كه من طبق گفته خودت از خواجه پرسيدم. مي ترسم باز برم سراغ احمد واسه ام از فروغ شاهد بياري. به هر حال من نمي دونم تا كي مي خوايد به جاي فرياد دادخواهي پشت ديوار مظلوميت پنهان بشيد. تا كجا بشينيد و از قول احمد و فروغ بگيد كه دنيا عرصه ناخواسته ما بود. ما كه اينجوري ميگيم و خوشيم: به جهان خرم از آنم كه جهان خرم از اوست عاشقم بر همه عالم كه همه عالم از اوست در ضمن اينم از خودم: ما عشق چو گفتيم تو فرياد شنو فرياد مرا دلبر دلشاد شنو آواز كند تيشه چو در مذهب عشق فرياد ستون افكن فرهاد شنو