اين کوزه چو من عاشق زاري بوده است

   در بند سر زلف نگاري بوده ا‌ست 

اين دسته که بر گردن او می‌بيني 

  دستي ا‌ست که برگردن ياري بوده‌ است 

نمی­خواهم برایت نامه بنویسم. اگر هم بنویسم کسی نیست نامه­رسان من و تو. می­نویسم تا بهانه دل­نوشتن را دست­کم برآورم.

حالا که همه چیز رفته بر باد، سراغ چه بگیرم و بنویسم؟ نامت را می­نویسم. برای تو نامت را می­نویسم تا به نام تو آغاز کرده باشم. بعد می­نویسم که همه چیز به فدایت، کجایی؟

وبعد اشک را نمی­نویسم تا تو نخوانی.

به وبلاگ دیگرم سر نمی زنی؟

 

/ 2 نظر / 3 بازدید
ساحل

اما برای همين نام مقدس... چه خوش است راز گفتن به زبان بی زبانی! حتی اگر اشک نوشته نشود.... حتی اگر گفته نشود......حتی اگر روی خود را برگردانی که ديده نشود.... اما احساس ميشود. آری ... اشک مقدس است و احساس شدنی... و چه خوب است قداست اشک در سجاده معنا شود.... و چه خوب است سجاده خلوص اشک را احساس کند ..... و چه خوب است.........