يكي بود يكي نبود
تقدير

«چه رازها که پاهای ما افشا نمی کنند»
و سکوت
که با لخ لخ کهنه کفش ها می پوسد
و پاهای کوچک و بزرگ
که در انحنای رقص ناک نمی دانمی
بر ميدان تقدير طواف می کنند.
اين جا
هياهوی ميز صبحانه است
که هرگز
به زيبايی راز و نياز اتاق های خواب نيست
به هنگام که
آغوش های آتش فشانی زنان
فواره های تکراری دوباره را
در رويای مردان
می روياند.
و گردون
فيلسوفانه
به دوار می افتد
تا صبحی ديگر
به ناشتای مرگ
در چينی ترين زمان
تعارف شود.

پيام هاي ديگران ()        link        شنبه ٢۳ فروردین ،۱۳۸٢ - رضا

نفرين باد اين کلمه

۱.سالی که با جنگ آغاز شد
و همان آغاز
بکارتش را
بر سر ميزهای دیپلماسی
به نيشخندی منفور
بباخت.

۲.کلمه ای نفرين شده
که از لغت نامه های باستانی
پديد آمده
حالا رازی شده است سر به مهر
برای پايان سخن ها.

۳.و ما
همواره
تکرار می کنیم
چنان اجدادمان
و این تکرار
خود تکرار ماست.

۴.تگرگ مرگ
بر پیشانی زمانی از دست رفته
از آن سان که هر سال
نه در افغانستان و عراق
و نه چنان که در فلسطین
که در ايران نيز
فرزندان نادر و شاهان دگر
بر همان مسند آنان
بدان خرسندند.

...

{نمی خواستم نام چنگيز را بدانم.
نمی خواستم نام نادر را بدانم.
نام شاهان را
محمد خواجه و تيمور
نام خفت دهندگان رانمی خواستم و
خفت چشندگان را
می خواستم نام تو را بدانم.
و تنها نامی را که می خواستم
ندانستم.( الف . بامداد)}

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ۱٧ فروردین ،۱۳۸٢ - رضا