يكي بود يكي نبود
 

دوست گرامی! ر صورت به روز نبودن وبلاگ به این آدرس مراجعه کنید!

پيام هاي ديگران ()        link        جمعه ٢٦ تیر ،۱۳۸۸ - رضا

 

سروش، سنتوری، سکه بهار آزادی و سازمان ملل، چهار سینی هستند که تا پیش از رسیدن سال نو از مهم ترین مسائل این مُلک به شمار می روند. خدا می داند که در روزهای آخر سال اهمیت خبری با کدام این سه سوژه خواهد بود، اما به گمان من تلاطمی که این چهار سین بر هم زده اند، کمی پر معناست.

عبدالکریم سروش بی مدعا نظریه ای را در آوردگاهی نامناسب چون رسانه ای غیر علمی درمی افکند، سنتوری با ادعای پرداختن به مسئله ای اجتماعی خود مسئله ای اجتماعی می شود، سازمان ملل برای بازداشتن ایران از دست یافتن به سلاح هسته ای، غزه و اسرائیل را به خود وامی نهد و سکه بی هیچ ادعایی از بالای نجابت ملت هم بالاتر می رود تا دولت به آینده ای خوش و روشن وعده شان دهد.

سخنان و نظریات عبدالکریم سروش را پیش تر از آن که در «مدرسه» ها بنویسند و بگویند و بخوانند، به دیوار خرابه مستانِ بد مست می کوبند تا کمی هیاهو برانگیزند و همین.

سنتوری که به گمان من کارگردان آن کوشیده تا به ما بفهماند فیلم بد ساختن هم هنر می خواهد، با همه مسائل پبرامونش، گفتمانی برای کوچه بازار فراهم می کند در رثای همه چیز و هیچ چیز این ملت.

سازمان ملل بی هیج انگیزه ای داغ این ملت را تازه می کند؛ ملتی که نمی دانند چرا رئیس جمهورشان این اندازه آنان را به خوشی گسترده در گستره سفره فقیرانه شان فرامی خواند.

سکه های باهاری هم از ابرهای آذاری به دشواری قرو می بارند تا نازشان بیشتر بیرزد و این ملت دم عیدی کمتر عیدی دهند.

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ۱٩ اسفند ،۱۳۸٦ - رضا

امت خفته

عماد المغنیه هر اندازه برای ما مسلمانان مهم باشد بیشتر از پیغام­بری نیست که عماد به عشقش زیست؛ پیغام­بری که هنگام خیرات همه فرزندان او می­شوند و هنگام شرات همه می­گریزند تا مبادا از جانشان بکاهند. محمد برای همه مسلمانان پیغام­بری است که رحمتش را از دوش بر زمین ننهاد، مگر آن­که عالمین را همه فراخواند تا یک­سره جماعت، پیاله برگیرند.دکتر سروش هم اگر تجربه نبوی را دوباره نو کرنا می­کند، همه از بشریت پیغام­بری است که از او وام­ می­گیرد.کاریکاتوریست­های دانمارکی می­خواهند از آزادی بیان بهره­مند باشند، پیغام­بری را کاریکاتور می­کشند که امتش خفته­اند. دولتیان از آنها خواسته­اند که پوزش بخواهند. گفته­اند: نه! اشهد ان محمداّّّ رسول الله


 

هم بستگی روزنامه‌‌نگاران هلندی با کاریکاتوریست دانمارکی و واکنش نمایندگان مجلس ایران را ببینید!    

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ۸ اسفند ،۱۳۸٦ - رضا

آقای مطهری و حذف صورت مسئله حجاب

خدا بیامرزد آقای مطهری را که این روزها مدام تصاویر  وصدایش را از صدا و سیما می­بینیم و می­شنویم. البته باید بدانیم که صدا وسیما به دلیل آن­که مشتری برنامه­هایش عموم خانواده­ها هستند، باید ملاحظه خیلی چیزها را بکند. این البته را برای آن گفتم که آقای مطهری پیش از آن­که در خون مطهرش بغلتد، کتاب­هایی نوشت و سخنانی گفت که برخی­اش را نه آن­که نمی­شنویم و نمی­بینیم، نباید(و اصلأ هم نباید) بشنویم و ببینیم.

خب حتمأ ایشان نتوانسته­اند مثل دکتر شریعتی یکی را مثل این آقای حکیمی، صدرالمتجردین زمانه، بسپرند که اگر صلاح دانست و دید اوضاع دارد بی­ریخت می­شود، کتاب­هایش را اصلاحیه بزند، پیش از آن­که کتاب­هایش را خمیر کنند، یا آن­که بجرانند و بسوزانند.

    آن مرحوم که امام او را فرزند خود می­خواند، دو کار و اثر از خود به جا گذاشت که ای کاش نمی­گذاشت: یکی مباحثی در باره اقتصاد اسلامی است که به دلیل همانندی­هایش با برخی از مکاتب الحادی باید سوزانده می­شد که الحمدلله ایشان پس از رحلت به اصلاح آن پرداختند و دیگری کتابی به نام مسئله حجاب که این هم اولا و بالذات کتاب نبوده است.(گویا!)

به همه مشتاقان بی­باک و پرجربزه علم و معرفت، پیش­نهاد می­کنم که پیش از آن ایشان برای اصلاح این کتاب اقدامی کنند و دست ایشان از آستین پاچه نورمالیده دانای کل محدود به چند درهم ودینار شاه عباسی در نیامده، بتازند و این کتاب را از انتشارات صدرا بستانند و ببینند که ایشان هم ختمأ در زمانی که با خدا قهرش بوده، درباره این سنت مبارک چه حرف­ها که نزده است. ما حصل کلام ایشان این بوده که معاذالله حجاب در اسلام نبوده است. به عبارتی ایشان می­خواسته­اند بگویند که اسلام حجاب را طرح نکرده است. پناه بر خدا ایشان منظورش این نبوده که حجاب بد است و بیایید کشف حجاب کنیم؛ نه! ایشان خودشان  از اجلای علما و روحانیان بوده­اند و بعدها هم از شهدایی شده­اند که گروه خونی­شان با درخت این انقلاب ­ساخته است.

منظور ایشان هر چه هست نمی­ارزد به آن­که من آن را مطرح کنم و بعد سبب شوم روز معلم را مثل سرود یار دبستانی از ذهن­ها پاک کنند.

بگذارید تا اطلاع ثانوی روز معلم، روز شهادت ایشان باشد و کاری نداشته باشیم که ایشان چه گفته و نوشته است!

همیشه نور هسته­ای بر قبرش ببارد!

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ۱۱ اردیبهشت ،۱۳۸٦ - رضا

جنگ، انقلاب؛ نوشتن یا ننوشتن

مطالعه تأثیر جنگ در جامعه ادیبان (داستان نویسان و شاعران)، از نوع مطالعه جامعه شناختی ادبی نیست بلکه نوعی نگاه جامعه شناسانه به ادبیات است. جامعه شناسی ادبی را روشی مربوط به علم و ادبیات می­دانند و آن را علمِ تاریخی ـ جامعه­شناختی ادبیات تعریف می­کند.[1]

اما جامعه­شناسی ادبیات از نگاه اسکارپیت به مطالعه سه رأس نویسندگان، کتاب­ها و خوانندگان می­پردازد.[2]

جنگ، از آن روی که پدیده­ی نامنظم و بی­علت نیست، از آن روی که ویژگی­های اقتصادی مربوط به خود را دارد، از آن روی که آثار جمعیتی ویژه­ی به بار می­آورد، از آن روی که همواره پیامدهای روانی در جامعه می­گذارد، و از آن روی که در هر ملتی نشانی قومی به خود می­گیرد، تأثیری شگرف در آن سه رأس یاد شده از اسکارپیت می­گذارد.[3]

اریش کوهلر، در مقاله تزهایی درباره جامعه­شناسی ادبیات، جمله­ای(حقیقت اجتماعی در ادبیات، همانا صورت است) را از لوکاچ یاد می­کند و ضمن پذیرفتن و تفسیر آن (صورت انتزاعی­ترین بازتاب زیربناست و آفرینش هنری می­تواند بر آگاهی­هایی که خود نیز قادر به دگرگون ساختن واقعیت­اند، تاثیر بگذارد)، یادآور می­شود که: «صورت جز حلقه نهایی زنجیره­ای پایان ناپذیر از میانجی­گری­ها نیست.» آن­گاه برای چیره نمایی میانجی­ها در ذهن هنرمند، به چهار عامل تغییر دهنده آن میانجی­ها اشاره می­کند: مجموعه تاریخی (اوضاع و احوال)، تعلق نویسنده به یک طبقه و به گروهی از طبقه و در نتیجه آگاهی او، شخصیت و پرورش فرهنگی او و سرانجام، نوع ادبی برگزیدۀ نویسنده!

پس حالا اثر ادبیِ (به ضابطه تعریف اسکارپیت) مربوط به جنگ، متغیری خواهد بود که افزون بر نیاز به مطالعه آثار جنگ در جامعه و طبقات، به مطالعه چهار عامل میانجی و تأثیرگذار در ذهن نویسنده نیز نیازمند است.

ððð

از شروع جنگ تحمیلی در سال 1359 و همزمان با دگرگون شدن شرایط اجتماعی در ایران بر اثر جنگ، ادبیاتی پدید آمد که پیشینه­اش را در دیگر ملت­های گرفتار جنگ نیز می­بینیم: ادبیات جنگ، شاید این روند با داستان­هایی از محسن مخملباف در مجموعه داستان­های «دو چشم بی­سو» و «شش تابلو» از عبدالحی شماسی و داستان بلند «مرغ آمین» سیروس طاهباز آغازید، اما تأثیر جنگ، شتابی برانگیخت که تا سال 1370 نزدیک به 1600 عنوان داستان کوتاه در مجلات و مجموعه داستان­ها و 46 رمان و داستان بلند، انتشار یافت.[4]

از 1359 تا 1373، بیش از 258 نویسنده[5] از زندگی روزانه در جبهه­ها، عملیات نظامی، شکنجه در بازداشتگاه­های دشمن، جنگ شهرها، آوارگی، مردم جنگ­زده و... نوشتند.

گویی ضرورت پیدایی و تقویت روحیه سلحشوری یا جنگ­طلبی، احساس وظیفه­ای را برمی­انگیخت تا حتی بی­توجه به ارزش­های هنری و ساختاری ادبی، گروهی به نوشتن داستان و رمان و شعر و دیگر مقوله­های ادبی بپردازند. در میان این گروه، چه طیفی از نویسندگان (اولین رأس مثلث یادشده از اسکارپیت) وجود داشتند؟

بیشتر کسانی که به پرسش «بهترین داستان جنگی که تاکنون خوانده­اید، کدام است؟» درافکنده شده در مقالی در نشریه ادبیات داستانی پاسخ گفته­اند، بیشتر کتاب­ها و نوشته­ها (دومین رأس یادشده از اسکارپیت) را چنین ارزیابی کرده­اند: «داستان نویسان، مدافع جنگ تحمیلی، هنوز موفق به نوشتن داستان جنگیِ خوب و حتی متوسطی نشده­اند...»[6]

از شمار این نویسندگان، چنان که اشاره شد، به محسن مخملباف می­توان اشاره کرد. «ویژگی مخملباف، تفکر مذهبی اوست. به راستی، او فعال­ترین کسی است که در زمینه جهت دادن هنر و ادبیات معاصر به سوی اعتقادات دینی گام برداشته و موفق­ترین هنرمند پس از انقلاب هم هست.»[7] او در مصاحبه­ای اعتقاد به «جهان­بینی غیب، شهادت و عالم پس از مرگ» را ویژگی­های کار خود برمی­شمارد.[8]

به یقین مخملباف و نویسندگانی چون: محسن سلیمانی، رضا رهگذر، ابراهیم حسن بیگی، فیروز زنوزی جلالی، مصطفی جمشیدی و... را می­توان در گروه «قصه­نویسان مسلمان»[9] گنجانید.

آنان به نمایندگی مذهبیان جامعه و ایدئولوژی­های حاکم بر آنان می­نوشتند، اما به راستی آیا آنان گروه نویسندگانی بودند که پیش­تر هم می­نوشتند و با انقلاب و پهن شدن خوان جمهوری اسلامی به نوشتن خود ادامه دادند؟ کارنامه نوشتاری اینان، گواهی می­دهد که اینان نونویسندگانی بودند که پس از انقلاب به نمایندگی حکومت و ایدئولوژی حاکم به قلم دست یافتند.

ابراهیم حسن بیگی، در بیشتر داستان­های دو مجموعه چته­ها (1374) و کره و گودال (1368) که در کردستان می­گذرد از جوانانی می­نویسد که به گروهک­ها می­پیوندند و پس از برانگیخته شدن از نامردمی­های سرکردگان خود، توبه می­کنند و به راه راست برمی­گردند. دیگر مضمونی که بدان بسیار روی کرده، حسرت آدمیانِ موقعیتِ اجتماعی از دست دادۀ پس از جنگ است.

فیروز زنوزی جلالی نیز در مجموعه داستان­های سال­های سرد (1368) خاک و خاکستر (1369) و روزی که خورشید سوخت (1370) به مضمون­هایی چون خشونت، خلأ روحی و مرگ می­پردازد.

و در جایی بی محابا می­گوید: «من در داستان­هایم یک سری حرف­های کلی دارم که باید زده شود و اصلا موجودیت آن­ها به خاطر بیان این حرف­هاست.»[10]

نمایه نوشته­ها، گفته­ها و شنیده­ها از این نویسندگان با نمایه دیگر داستان­های درباره جنگ، همسان می­نماید.[11] در بیشتر آن­ها راوی ـ شاهد، از چگونگی شهادت رزمنده­ای سخن می­گوید که «باعث تغییر و تحول راوی شده و او را واداشته تا در مسیر ایده­ها و اعتقادات شهید گام بردارد.»[12] و در برخی از آن­ها، شخصیتی که گذشته­ای غیر اخلاقی و ضد ارزشی دارد با انتخاب شهادت، چهره­­ای انسانی و حماسی از خود به جای می­گذارد.[13]

داستان­هایی که در این باره، به قوت نوشته شده­اند (مانند داستان قاصدک، از علی موذنی) یا به ضعف، در هر حال، در پی آن بوده­اند که ایدئولوژی­ای را به طور مستقیم نشان دهند. آنان که به فنون داستانی آشنا بودند، در این راه از رسوایی نهراسیدند و چنان نویسنده­ای که یادش شد، حکمت داستان­گویی را بیان حرف­های کلی برشمرده­اند. اما چه این باره داستان­نویسی ضعیف و چه آن­باره که به قوت به بیان مستقیم از ایدئولوژی می­پردازد، به گفته لوکاچ بیشترین خطر را در تاریخ نویسندگی کرده­اند: «مهم­ترین خطر برای تاریخ، برداشتی بسیار مستقیم از رابطه ایدئولوژی و آفرینش هنری است. از یک سو، چنین برداشتی به پراهمیت شمردن نویسندگانی می­انجامد که در آثارشان ایدئولوژی بیان می­شود که رضایت منتقد را جلب می­کند، و از سوی دیگر، بر این مبنا نوعی جدایی التقاطی میان هنر و جهان­نگری نمودار می­شود.»[14]

او درباره آفرینش هنری و ایدئولوژی، از دو گونه نویسنده سخن به میان می­آورد. نویسندگانی مانند گوته، والتر اسکات، پالزاک و تولستوی، و دیگر نویسندگانی مانند شیلر، بایرون، ویکتور هوگو و زولا که در گونه دوم، تاثیر مستقیم ایدئولوژی نویسنده در آفرینش­های او بسیار مهم­تر می­نماید تا گونه اوّل.

او درباره این نویسندگان می­نویسد که اینان به هنگامی که واقعیت زندگی با جهان­نگری­شان در تضاد باشد، برای انطباق واقعیت با جهان­نگری خودشان به تحریف واقعیت می­پردازند.[15]

لوکاچ، فیلسوف و منتقد مشهور مجارستانی، نیز میان شاعر جوینده جزیی در کلی با شاعر جوینده کلی در جزیی، چنان­ گوته، تفاوت می­گذارد؛[16] زیرا که جستن جزیی در کلی هر چند ساختاری و فنی صورت پذیرد، از تمثیل فراتر نمی­رود.

اگر اثر ادبی را به بیان نوعی آگاهی جمعی بدانیم، و در این­جا قصه­نویسان مسلمان را بیان کنندگان نوع آگاهی جمعی حاکم، چه چیز آنان را به بیان مستقیم ایدئولوژی­هایشان مبتلا کرد؟

البته در تحلیل جامعه­شناختی این قضیه، نمی­توان گفت که نویسنده آگاهی جمعی را باز می­تاباند، بلکه بر عکس، باید ساختارهایی پرورنده آگاهی جمعی را در نظر گرفت؛ نویسنده، تنها به آن آگاهی جمعی انسجام می­بخشد.

بنابر برداشت­های پوزیتویستی سده نوزدهم نیز نمی­توان از برقراری پیوند ایستای محتواهای ادبی، تصویرها و مفهوم­ها با منافع اقتصادی مسلط و آشکار جامعه، فراتر رفت[17] با این همه، اتهام اهداف سودجویانه برای این گونه نوشتن­ها همواره دست و پا می­گیرد و خاطر می­آزارد. البته دلایل اقتصادی اگر نتواند معضل کلیشه نویسی و مستقیم گویی را حل کند، معضل دیگری را که اشاره خواهد شد، می­تواند حل کرد؛ معضلی که البته داستان­های حرفه­ای را هم گرفتار کرده بود؛ نبود انگیزه خرید رمان­های حرفه­ای و غیر حرفه­ای برای مردمی که جنگ زده­اند.

حتی نشر آثار پاورقی­نویسان هم در آن دوران با کِسادی رو در روی شد. البته بماند که ناشران به همت خود یا فشار و تشویق­های حکومت به نشر آثار حماسه برانگیز روی می­آورند تا رمانتیک، و بماند که انقلاب در ایران، در جامعه گرفتار جنگ ایران آثار جامعه شناختی خود را هنوز می­نمایاند. از ویژگی­های انقلاب، سرکوبی و به وحشت دچار کردن بسیاری است که در انقلاب شرکت کرده­اند و نکرده­اند و یا آن که با انقلاب سازگار و ناسازگار بوده­اند. حتی افراد عادی نه تنها از سرگرمی­هایی که احتمالا برای آنها مشروع می­نماید، محروم می­شوند بلکه مراجع حکومتی جدید نیز آنان را به حال خودشان وانمی­گذارند[18]. انقلاب در دوره بحرانی خویش زندگی فرد عادی را در همه اعمالش زیر ذره بین می­گیرد. بحران مضاعف و ترکیبی انقلاب و جنگ، هم در نویسنده و هم در خواننده و هم در سیاست نشر تاثیر روانی و اجتماعی می­گذارد. اگر در جامعه­ای که به جنگ گرفتار می­شود، نویسنده­ای می­تواند داستانی بنویسد که جنگ را تخریب کننده می­شناساند، به یقین در جامعه در حال جنگ پس از وقوع انقلاب این نویسنده نتواند نوشت. الگوهای انقلابی بر الگوهای جنگ هم سایه می­افکند و مخالف جنگ را هم در هم می­کوبد. پس باید حماسه­ای بنویسند تا کارهایشان پذیرفته شود و این حماسه نویسی با ارزش­های حاکم در انقلاب نیز باید همسو باشد. رمان زمین سوخته احمد محمود، اما، از این شمار نیست. او در این رمان به جنگ جلوه­ای حماسه­ای می­بخشد: «وقتی باران شهید شد، چهره ننه باران به سنگ می­ماند. از چشمانش ـ که راست به رو به رو خیره شده­اند ـ انگار که آتش می­بارد. مثل خدنگ راست ایستاده است. قنداق تو پنجه­اش فشرده می­شود، نوار فشنگ رو سینه­اش برق می­زند. نگاه ننه باران، انگار که از آتش است.» اما در پایان و در آخرین فصل وقتی راوی به خانه می­رود تا به برادرش تلفن بزند، شبانه موشک محله و قهوه خانه را ویران می­کند. رمان به پایان می­رسد و مرگ همگانی سر می­رسد. راوی ایستاده بر لبه حفره ایجاد شده از انفجار موشک، بر تهی و پوچی­ای چشم می­دوزد که چشم­انداز نسل اوست؛ زمینی سوخته و پوچ. هرگز روحیه شهادت، ایثار و فرهنگ عاشورا، با این تهی و پوچ­انگاری نمی­سازد. پس نباید انتظار داشت که این اثر محمود، هر چند ورزیده تر از بسیاری از دیگر آثار مربوط به جنگ بود، جای شایسته خود و مانند خود را بیابد.

پس اکنون افزون بر بیان مستقیم ایدئولوژی، با مشکلی دیگر هم رودرروی­ایم؛ همسویی با جریان­های انقلاب و حکومت.

به گفته تحلیل­گران انقلاب، پس از انقلاب و سرنگونی نظام شاهنشاهی فعالان سیاسی جامعه ایرانی به گروه­های زیر تقسیم می­شوند:

1.      انقلابیان مذهبی و معتقد به ایدئولوژی اسلامی یا همان مکتبی­ها که به رهبری روحانیان سرسپردند و نیروهای خط امام را تشکیل می­دادند؛

2.      میانه­روان و یا لیبرال­های ملی­گرا که ضمن مخالفت با رژیم شاه قبل از انقلاب با برخوردهای تند و پس از انقلاب با برخوردهای انقلابی مخالف بودند و از سویی، خود را برای اداره جامعه شایسته­تر می­دانستند؛

3.      گروه­های چپ و چپ­گرای مخالف رژیم شاه که ضمن مخالفت با رژیم شاه با ایجاد جمهوری اسلامی مخالف بودند و بعد از سقوط رژیم به صف مخالفان جمهوری اسلامی پیوستند؛

4.              گروه­هایی که با رژیم پیشین موافق بودند و با به خطر افتادن منافعشان به صف مخالفان پیوستند.[19]

نویسندگانی که پس از انقلاب و در دوران جنگ و بعد از جنگ نوشتند، از کدامین گروه بوده­اند؟ شاید قصه­نویسان مسلمان از گروه یکم باشند، اما چنان که اشاره شد، چه بسا اینان قصه­نویسی را پس از انقلاب آغاز کردند و مهارت چندانی به فنون قصه­نویسی نداشتند. این که به بیان مستقیم ایدئولوژی­هایشان می­پرداختند مشکل مضاعف و پیچیده به این ناتوانی بود. اما آیا قصه­نویسانی که به گروه­های دیگر وابسته بودند، نیز هم میان ایدئولوژی و هنرشان می­خواستند خطی مستقیم بکشند یا خیر؟ البته در میان آنان بیشتر کسانی را می­توان یافت که به فنون و ساختارهای قصه­نویسی مهارت داشتند، اما آنان به حکم آن که بیرون از نیروهای فعال انقلابی و حاکم بودند، در انزوا کابوس­ها و آشفتگی­هایشان را در اثرهایشان باز می­تاباندند. آنان نسبت به دنیایی که در آن بودند، احساس بیگانگی می­کردند و می­کوشیدند که از تاریخ رسمی ملتشان دوری گزینند و به تاریخ خیالی پناه برند تا راز نهفته در پس واقعیت­های روزمره را برون افکنند این نوع نویسندگان، از آن روی که جمعیتی پریش دارند و اگر هم به حلقه هم آیند نمی­توانند جهان­بینی خود را به تماشا بنشینند (از آن روی که خصایص انقلاب بر آنان حکم می­کند) از کلی اندیشی­های پیشین می­پرهیزند. و از دیدی جزءنگر، به پیچیدگی و تناقض روح انسانی می­پردازند. گرایش به رئالیسم جادویی در میان نویسندگان پس از جنگ از همین روی است. مانند پارسی­پور در «طوبی و معنای شب»، مدرسی در «کتاب آدم­های غایب» روانی­پور در «اهل غرق» از شیوه فضاسازی و شخصیت پردازی مارکز تاثیر پذیرفتند.[20]

انقلاب و جنگ، به بیرون از مرزهای وطن کوچید که مشغله برخی دیگر از نویسندگان را فراهم کرد؛ ادبیات مهاجرت، ثریا در اغمای اسماعیل فصیح از آن شمار است. جلال آریان از آبادان جنگ زده به تهران می­آید تا از آن­جا به پاریس برود و خواهرزاده ثریا را به ایران بیاورد. ثریا که پس از کشته شدن شوهرش در تظاهرات انقلاب برای ادامه تحصیل به پاریس رفته، بر اثر حادثه­ای بستری و مصدوم شده است.

نویسندگانی مانند گلی ترقی، معروفی، گلشیری، مدرس صادقی و... در داستان­هایی کوتاه، و فصیح، کوشان و گلابدره­ای در رمان­هایی به جنبه­های متفاوت مهاجرت پرداخته­اند.[21] جنگ افزون بر انقلاب عامل شتاب زایی می­شود برای مهاجرت. که البته باز هم گرایش نویسندگان را به ادبیات مهاجرت می­توان نشان از نوعی اجتماعی نگری آنان دانست.

دیگر آن که باید افزود، پدیده جنگ با آگاهی ممکن جمعی برخی از نویسندگان جامعه ناهمسان و ناهمساز بود. آگاهی ممکن آن­گاه صورت می­پذیرد که آگاهی پیش­تر لازم، منتقل شود و آن­گاه ساختار روانی فرد منطبق با آن نوع آگاهی گردد و وابستگی آن آگاهی­ها به گروه روشن شود و بر فرد، اطلاعات آن سوی این آگاهی­ برتابیده باشد.[22]

جنگ در هر ملتی، ویژگی قومی و ملی آن مرز و بوم را به خود می­گیرد. جنگ ایران و عراق، برای رزمندگان داوطلب و غیر داوطلب ایرانی حماسه­ای مقدس بود؛ آمیخته به شعارها و باورهایی مقدس. شاید عناصری چون روحیه شهادت­طلبی با آگاهی ممکن گروهی برخی از نویسندگان همسان نبود. با این همه، چرا این گروه از نویسندگان ادبیات جنگ را به گونه­ای حتی زیرزمینی و پنهان و حتی مخالف با آگاهی جمعی گروه مخالف، ننوشتند و نپروراندند؟



[1] ـ درآمدی بر جامعه شناسی ادبیات، مجموعه مقالات آدورنو، ایوتادیه، باختین و...، گزیده و ترجمه محمد جعفر پوینده، ص 236، نشر نقش جهان.

[2] ـ جامعه­شناسی ادبیات، روبر اسکارپیت، ص 9، انتشارات سمت.

[3] ـ درباره تأثیرهای جنگ بنگرید به: جامعه­شناسی جنگ، گاستون بوتول، ترجمه هوشنگ فرخجسته.

[4] ـ نشریه ادبیات داستانی، حسین حداد، نگاه آماری به قصه­های جنگ، ش 24، ص 45ـ 38.

[5] ـ همان.

[6] ـ نشریه ادبیات داستانی، کاوه بهمنی، «بهترین داستان جنگی که...»، ش 24، ص 152.

[7] ـ گنگ خوابدیده، احمد طالبی­نژاد، ج 3، ص 264، نشر نی، 1372.

[8] ـ گنگ خوابدیده، محسن مخملباف، ص 245.

[9] ـ ابراهیم حسن بیگی، گزیده ده سال داستان نویسی در انقلاب اسلامی، ص 8، حوزه هنری، 1368.

[10] ـ نشریه ادبیات داستانی، گفت و گو با فیروز زنوزی جلالی، شماره 3، دی 1371.

[11] ـ در این باره بنگرید به: صد سال داستان­نویسی در ایران، حسن میر عابدینی،

[12] ـ نشریه ادبیات داستانی، عبدالعلی دستغیب، دره جذامیان، ش 35، شهریور 1374.

[13] ـ همان، محسن سلیمانی، ص 36.

[14] ـ درآمدی به جامعه­شناسی ادبیات، ص 386.

[15] ـ درآمدی به جامعه شناسی ادبیات، ص 47.

[16] ـ همان.

[17] ـ درآمدی به جامعه­شناسی، ص 84.

[18] ـ کالبد شکافی چهار انقلاب، کرین برینتون، ترجمه محسن ثلاثی، ص 213، نشر زریاب، تهران، 1382.

[19] ـ انقلاب اسلامی؛ زمینه­ها و پیامدها، منوچهر محمدی، ص 158، نشر دفتر نشر و پخش معارف، قم، 1380.

[20] ـ در این باره بنگرید به: صد سال داستان نویسی، سال­های پس از جنگ 936ـ 931.

[21] ـ صد سال داستان­نویسی، ص 936. ادبیات پس از جنگ.

[22] ـ بنگرید به: نقد تکوینی، لویس گلدمن، ترجمه محمد تقی غیاثی، نشر نگاه.

پيام هاي ديگران ()        link        شنبه ۱۸ آذر ،۱۳۸٥ - رضا

 

ننویسم رفته از دستم. نمی دانم چرا این گونه مردانی که می روند احساس می کنم که احساس ماندن نیست برایم. خدایش بیامرزد!

من صبح جمعه در وبلاگ دیگرم به روز شدم.

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ۱ آذر ،۱۳۸٥ - رضا

 

اين کوزه چو من عاشق زاري بوده است

   در بند سر زلف نگاري بوده ا‌ست 

اين دسته که بر گردن او می‌بيني 

  دستي ا‌ست که برگردن ياري بوده‌ است 

نمی­خواهم برایت نامه بنویسم. اگر هم بنویسم کسی نیست نامه­رسان من و تو. می­نویسم تا بهانه دل­نوشتن را دست­کم برآورم.

حالا که همه چیز رفته بر باد، سراغ چه بگیرم و بنویسم؟ نامت را می­نویسم. برای تو نامت را می­نویسم تا به نام تو آغاز کرده باشم. بعد می­نویسم که همه چیز به فدایت، کجایی؟

وبعد اشک را نمی­نویسم تا تو نخوانی.

به وبلاگ دیگرم سر نمی زنی؟

 

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ۳٠ آبان ،۱۳۸٥ - رضا

نوشتن روی خط(يکم)

چند نکته رسانه ای مهم که وب نویسان باید آنها را در نظر بگیرند:

 یکم. اينترنت ، امكان در هم آميختن هم زمان صدا ، تصوير و نوشتار را فراهم مي كند. Multimedia))

دوم. در اينترنت امكان لينك دادن وجود دارد.

سوم. فضاي اينترنتي نامحدود است.

چهارم. امكان انتشار فوري اخبار و اطلاعات در اينترنت وجود دارد.

پنجم. در اينترنت ، شرايط ارتباط بهتر بين فرستنده و گيرنده وجود دارد. فضاي وب از خاصيت تعاملي قوي تري برخوردار است.

ششم. بيشتر كاربران اينترنت ، مطالب را اسکن می کنند. پس انتظار نداشته باشید که آنها پس از مطالعه برای شما کامنت بگذارند.

هفتم. خواندن مطالب بر روی مانيتور كامپيوتر ، چشم ها را خسته می کند.

هشتم. ميليون ها صفحه آنلاين (Online) براي جلب توجه كاربران رقابت مي كنند.

نهم. امكان شخصي سازي ((Personalization در اينترنت وجود داد. هر كاربر مي تواند خبرها و مطالب مورد نظر خود را جستجو و مطالعه كند.

دهم. وب زسانه ای کاربر محور است.

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ۳٠ آبان ،۱۳۸٥ - رضا

 

مطلبی درباره زهره(دختر شوکت)نک: وبلاگی دیگر از من که می کوشم گسترده تر باشد.

پيام هاي ديگران ()        link        پنجشنبه ۱۱ آبان ،۱۳۸٥ - رضا

وبلاگی برای به روز گردان داستان نويس و جامعه شناس و فيلسوف

شاید به روز شدن را بهتر باشد که چنین بیاغازم: يکی بود ويکی نبود

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ٧ آبان ،۱۳۸٥ - رضا